الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

100

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

او را ماده و جوهرى نيست و بضد قرار دادن او ميان اشياء دانسته شود كه او را ضدى نيست و بقرين و نظير قرار دادن او ميان اشياء دانسته شود كه او را شبيه و قرينى نيست نور را ضد ظلمت قرار داد و جلى و آشكار را ضد مبهم و مخفى قرار داد و سخت و خشكى را ضد ليزى و ترى قرار داد و سردى را ضد گرمى قرار داد تأليف و تركيب كند ميان اضداد اشياء و تفريق كند ميان ملايم و مناسب اشياء پس در تفريق او اشياء را دلالتى است بر مفرق و جداكنندهء اشياء و در تأليف جمع كردن ميان اشياء دلالت است بر مؤلف و جمعكنندهء ميان اشياء اينست قول او جل ذكره كه ميفرمايد * ( وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * و از هر چيز آفريديم ما جفت نر و ماده شايد متذكر شويد چه حقتعالى جمع فرمود ميان طبايع مختلفه در وجود حيوانات از آدمى و غير آن و تفريق فرموده و جدائى انداخته ميان پيش و بعد بتوسط وجود موجودات تا اينكه دانسته شود كه او را پيش و بعدى نيست و ايجاد طبيعت در اشياء شاهد است بر اينكه طبيعت قرار دهنده را طبيعتى نيست و تفاوت قرار دادن ميان آنها دليل است بر اينكه وقت قرار دهنده را وقتى نيست حجاب و ستر قرار داده مر بعضى اشياء را نسبت ببعضى نادانسته شود كه ميان او و غير او حجابى نيست از براى او بود معنى در ربوبيت در وقتى كه كسى نبود كه پروردگارى داشته باشد و از براى او بود حقيقت خدائى در وقتى كه خداپرستى نبود و كسى نبود كه خدائى بخواهد او بود معنى عالم در وقتى كه معلومى نبود و او بود معنى خالق در وقتى كه مخلوقى نبود و او بود معنى سامع در وقتى كه شنيده شدهء نبود زمانى كه آفريد مستحق نشد معنى خالقيت را و بسبب ايجاد كردن او خلايق را معنى ايجاد كردن خلايق از او مستفاد نشده چگونه اين نوع خواهد بود و حال اينكه بنهايت نرساند او را لفظى كه دلالت كند بر اول مدت و به او نزديك نشود لفظى كه نزديك كند زمان گذشته را بحاضر و با او استعمال نشود لفظى كه معنى آن مشعر حجاب و منع و عدم امكان باشد و او را هنگام فرو نگيرد و لفظى كه دلالت كند بر زمان او را موقت و مقيد به زمان نكند و مقارن نشود با او لفظى كه دلالت كند بر دو بودن و ادوات مثل جوارح و غير آن تحديد و تعيين مىكند خود را و آلات چون حواس پنجگانه و غير آن اشاره و اشعاركننده بسوى امثال و نظائر خود و مانند خود را ادراك كنند و افعال و كردار موجودات در خودشان يافت شود نه در واجب الوجود و چون ممكن است كه در جوارح و حواس لفظى كه دلالت كند بر اول زمان يافت شود پس خواهد نفى شد از آنها معنى قديم و چون ممكن است كه لفظى كه نزديك كنيد معنى زمان گذشته را بحاضر در آنها يافت شود پس نفى مىكند از آنها معنى ازليت و ابديت را و اگر نبودند موجودات كه متفرق و پراكنده شده بودند پس دلالت كرده بودند بر كسى كه آنها را پراكنده نمود و به شكل و صورت از يك ديگر امتياز داده شده بودند پس استكشاف و اظهار مينمودند از وجود كسى كه آنها را از يك ديگر امتياز داده و جدا ساخته و هر يك را متشكل بشكلى و متلون بلونى آفريده هر آينه جلوه نميكرد و آشكارا نميشد صانع موجودات از براى عقول و حقتعالى بتوسط موجودات محجوب شد از رؤيت يعنى اگر موجودات نبودند رؤيت و عدم رؤيت